خط داستانی
آناند مطلبرا تنها پسر یک صنعتی بزرگ دار، به تنها دختر معلم بازنشسته مدرسه، گایتری ساکسنا، که نام آن ساپنا ساکسنا است، علاقه دارد. مادر و پدرش با خبر میشوند و تصمیم میگیرند او را با او ازدواج دهند. در روز نامزدی، گایتری و ساپنا درِ اتاق را قفل میکنند و هفتهای را در جای دیگری میگذرانند. کایلشانات و همسرش از این توهین به فوق ناراحت میشوند و قسم میخورند فرزندشان را با ساپنا ازدواج ندهند. آناند از این موضوع سردرگم است و سعی میکند از گایتری دلیل ردّ ازدواج را بداند، اما گایتری از گفتن چیزی خودداری میکند. آناند میداند ساپنا به او علاقه دارد و مصمم است دلیل ناممکن بودن ازدواجشان را بیابد. او نمیداند که با این کار میتواند روزمرگی گایتری را به چالش بکشد و همچنین پدرش و کار و کسبش را به خطر اندازد.