خط داستانی
نوجوای نیکو کار دان مونزا از راه ارتباط با راهبه ویرجینیا دی لِوا کنار دیوار سنگی بین باغهایشان از او خوشش میآید. شایعهای میشنود که او با سِندیکا — مسئولش — رابطه دارد؛ بنابراین او با یک مبارزه ساختگی او را میکشد تا جایگاه او را به دست آورد. با وجود مخالفت اولیه وی، مونزا دل میبندد و به دل او مینشیند و در رختخواب او میرود. این راز به زودی فاش نمیشود اما مونزا که اکنون در عشق است هر کاری میکند تا آن را حفظ کند