خط داستانی
وقتی فرانکوآ، روزنامهنگار، برای یک مقاله از یک فروشگاه بزرگ دیدن میکند، توسط پسر صاحب روزنامه به عنوان وسیلهٔ جدیدش انتخاب میشود. او که به پول نیاز دارد و از ترک کار خود نیز راضی نیست، به این وظیفهٔ مضحک تن میدهد. به تدریج با پسر سادهلوح دوست میشود و او را به بازی در ساختن یک روزنامه و آشکار ساختن زندگی مطیعانهٔ پدر تحت سلطه را ترغیب میکند. اوج عاطفی قدرتمندی که با فرزند تجربه میکند هر دو مرد را شگفتزده میکند.