خط داستانی
در لس آنجلس، افسر پلیس موتورسیکلت سیاهپوست مارک جانسون با شریک و بهترین دوست سفیدپوستش، جف مکمیلان، در محلههای پر از باند گشتزنی میکند. یک بعدازظهر، مارک با باندی به نام ویرجینها برخورد میکند، که رهبر آن، بیگ دانی، از رفتار فهمیده و با وقار پلیس با وجود تمسخر مداوم باند شگفتزده میشود. وقتی مارک به دانی توصیه میکند که اجازه ندهد دوست دختر باردارش، جودی، بر روی موتورسیکلت سوار شود، رهبر باند موافقت میکند. بعداً، پس از اینکه دانی بهطور فعال به دنبال مشاوره از مارک میرود، معاون دوم ویرجینها، کنی، با خشم واکنش نشان میدهد.