خط داستانی
جورج مردی میانسال است که با همسر ناتوانش زندگی میکند. او با مشکلات مالی شدیدی مواجه میشود بعد از اینکه یک شرکت سرمایهگذاری تمام پسانداز زندگیاش را از بین میبرد و او را به بازنشستگی زودهنگام مجبور میکند. در نتیجه، او به طور فزایندهای ناامید و سرخورده میشود که در نهایت او را به آستانه جنون میکشاند.