خط داستانی
ناندو در یک شهر کوچک با مادر بیوهاش، پارو، زندگی میکند. او با دو دختر جوان به نامهای فریدا و کاملی دوست است. وقتی پدر کاملی بیمار میشود و او و مادرش به آمبلا نقل مکان میکنند، ناندو افسرده میشود. سالها بعد، فریدا و ناندو بزرگ شده و به دوستی خود ادامه میدهند. سپس خبر میرسد که پدر کاملی فوت کرده و آنها باید به خانه برگردند. در ابتدا یکدیگر را نمیشناسند، اما وقتی همدیگر را میشناسند، هر دو عاشق میشوند و میخواهند ازدواج کنند. وقتی پارو به ملاقات دایی کاملی میرود، به خاطر فقر و بیکاری ناندو تحقیر و طرد میشود.