خط داستانی
میکی و دوستانش یک نمایش برای یتیمان برگزار میکنند. دانیل شعرهای کودکانه را میخواند، اما یتیمان او را آزار میدهند. هوراس، گوفی و کلارابل یک شماره رقص اجرا میکنند. دانیل دوباره تلاش میکند. کلارا یک آهنگ میخواند در حالی که میکی پیانو مینوازد (با حمایت یک ارکستر نامرئی). دانیل دوباره برمیگردد و یتیمان در نهایت یک رژه از آجرها و تخممرغها را بر روی او میفرستند و با استفاده از کمانکها آنها را بر سرش میاندازند.