خط داستانی
بیل اوبراین به خاطر دستگیری مایک پاتلو، رهبر باند و باجگیر، به درجه ستوانی در اداره پلیس ارتقا مییابد. روت دیل، که عاشق بیل است، نگران است وقتی برادرش، جانی، که شاهد قتل بوده، پیشنهاد میدهد علیه باجگیر شهادت دهد. در همین حال، کاپیتان آنتریم به بیل اطلاع میدهد که پدرش به تازگی از زندان آزاد شده و نمیداند پسرش یک پلیس است. در راه بازگشت از زندان، اوبراین (جی. پی.) با لیمو، یک دوست سابق، ملاقات میکند که بیل را شناسایی میکند و مانع دیدار جی. پی. با پسرش میشود؛ بعداً، جی. پی. مست و عصبانی به خانه میآید و بیل مجبور میشود او را بیهوش کند. جی. پی. به خاطر سرقت دستگیر میشود اما برای نجات پسرش از رسوایی، غنائم را برمیگرداند؛ جانی قبل از شهادت علیه پاتلو کشته میشود، که آزاد میشود اما با جی. پی. مواجه میشود، که گناه او را ثابت میکند و وقتی با پلیس درگیر میشود، او را میکشد. بیل قصد دارد استعفا دهد، اما با اطمینان از عشق روت، تصمیم میگیرد در نیرو بماند.