خط داستانی
باب دیرینگ در راه به سوی کارش با معشوقهاش، مالی شرمن، ملاقات میکند. او به میلیکین و شرکت، کارگزاری بورس که محل کارش است، میرسد و به موقع از هرمَن، پسر 14 ساله زالمان پینسکر، در برابر درگیری سخت با دیگر پیامرسانان در دفتر نجات میدهد. به خاطر این عمل، هرمَن او را به فروشگاه پدرش میبرد و یک دستلباس به قیمت عمده میگیرد و در اینجا باب با ایک ماندل ملاقات میکند که عاشق دورا، دختر پینسکر است.