خط داستانی
مینروا از مدرسه به خانه برمیگردد و پر از ایدهای است که او یک ماموریت بزرگ در زندگی دارد. او معتقد است که جامعه نیاز به اصلاح دارد. او عمه مجردش را به عنوان سرپرست به خانه میآورد و بلافاصله شروع به بازسازی او میکند. شرکت اعتماد که مسئول ثروت اوست، توسط آقای جوان گرانت نمایندگی میشود که با نگرانی به عملیات مینروا نگاه میکند و سعی میکند او را منصرف کند، اما موفق نمیشود. او از سیگار کشیدن او جلوگیری میکند و او در غیاب مینروا سیگار میکشد. مینروا این را کشف میکند و با او مشاجره میکند. یک کارگر که در حال تعمیرات خانه است توجه او را جلب میکند وقتی او را میبیند که در حال نوشیدن یک سطل آبجو با ناهار خود است. او با او صحبت میکند و درباره زندگی خانوادگیاش سوال میکند. در نتیجه، او به خانه مادرش میرود و سعی میکند خانواده را آموزش دهد، هرچند که آنها به شدت مخالف هستند و پول زیادی به آنها میدهد.