خط داستانی
سباستین، مالک زمین، یتیم مارتا را در ازای خدمات جنسی پناه میدهد. سالها بعد، وقتی ثروت سباستین کاهش مییابد، او با موری، دختر یک مرد ثروتمند، ازدواج میکند و برای مارتا ترتیبی میدهد تا با چوپان مانیلیچ ازدواج کند. سباستین به مارتا اطمینان میدهد که مانیلیچ از رابطه آنها آگاه است و مزاحمتی نخواهد کرد، اما او متوجه میشود که شوهرش از این ماجرا بیخبر است و در واقع او را دوست دارد. چون او نیز به عشق شوهرش پاسخ میدهد، گذشتهاش را اعتراف میکند و پس از آن مانیلیچ سباستین را میکشد. چوپان سپس با مارتا در کنار خود به تپهها بازمیگردد.