خط داستانی
در داستانی که نویسنده C. Gardner Sullivan به اشتباه آن را "ماجراجوییهای عاشقانه یک زن در دهه ۵۰" نامیده است، هارت نقش جیم برندون را بازی میکند که به تازگی از اتوبوس ولز کریک پولی را که برای معدن گمشده فرانک وایلدینگ ارسال شده بود، دزدیده است. وایلدینگ به دلیل ترس از یک دزدی دیگر، به ناچار دخترش ادیت را با پول بعدی میفرستد. برندون با اعتماد به هویت پنهانش به شهر میآید، در سالون محلی نوشیدنی سفارش میدهد و میشنود که امروز "روز پرداخت" برای معدن است. در بیرون، او متوجه میشود که ادیت پول را حمل میکند و او را در اتوبوس دنبال میکند. وقتی اتوبوس در رستوران مانتین هاوس توقف میکند، برندون از ادیت در برابر مردی که توجهش را به او جلب کرده، محافظت میکند که این امر پیوندی ناپیدا بین آنها ایجاد میکند.