خط داستانی
یک بازیگر سالخورده که با همسر و دخترش زندگی میکند، به دلیل سنش از شغل بازیگری خود اخراج میشود. در راه بازگشت به خانه از تئاتر، از فکر گفتن خبر بد به خانوادهاش وحشت میکند و تصمیم میگیرد خود را به عنوان یک گدا معرفی کند. نامزد دخترش به طور تصادفی یک سکه پنج دلاری به او میدهد و فکر میکند که این سکه کوچکتری است. تعقیب و گریز با یک پلیس، دختر و نامزدش آغاز میشود. وقتی او دستگیر میشود، دخترش او را شناسایی میکند اما به سرعت همه او را میبخشند. در همین حال، بازیگری که برای جایگزینی او استخدام شده بود، اخراج شده و یک پیامرسان برای استخدام دوباره بازیگر پیر فرستاده میشود که باعث خوشحالی همسر، دختر و همکارانش میشود.