خط داستانی
پس از مرگ مادرش، روت برای تأمین مخارج خود به عنوان خیاط تلاش میکند. در حالی که روت پیراهنها را به صاحب کارخانه تحویل میدهد، پسر صاحب کارخانه مقداری پول را میدزدد و روت به جرم این عمل متهم میشود. او از گتوی محله پایین شرقی نیویورک فرار کرده و در روستا پنهان میشود، جایی که با یک کشاورز جوان آشنا میشود.