خط داستانی
لیا، زنی یهودی که از آزار و اذیت در مجارستان فرار میکند، به شهر میرسد و قلب رودلف، پسر قاضی محلی، را میرباید. آنها تصمیم به ازدواج میگیرند و برای زندگی بهتر به آمریکا فرار میکنند و توافق میکنند در تپهای در جنگل با هم ملاقات کنند. اما مدرسهدار Nathan، یک یهودی مرتد که اسرار خودش را در دل دارد، نقشه آنها را از زبان آنها میشنود. او ترس مردم را شعلهور میکند و رودلف را فریب میدهد تا باور کند لیا برای طلا به او خیانت میکند و رودلف را از او برمیدارد. لیا که قلبش شکسته و اکنون رهایش میکنند، به رودلف و فرزندان آیندهاش نفرینی میگذارد پیش از اینکه به تبعید retreat کند.