Storyline
پس از هزار سال، استاد تائوئیست هوانگ هوا گوان و شاگردانش به شکل انسانی بازگشتند، همچنین هفت روح عنکبوتی که قسم خوردند از شرارت دست بکشند. برای هشدار به دیگران، راهبان تائوئیست این داستان را روایت کردند: پانزده قرن بعد، دانشآموز شیائو لیو به طور تصادفی وارد دستشویی زنان شد و ونشیا را در حال حمام دید که منجر به تحقیر عمومی او شد. وقتی خواهرش لیو کُوی این موضوع را گزارش داد، ونشیا او را متهم کرد و لیو کُوی قسم به انتقام خورد. ونشیا که دوستپسرهای زیادی داشت، رقابت بین لو شینگ و چونفنگ را برانگیخت. در یک سفر، ونشیا و چونفنگ توسط کسی که از لیو کُوی رشوه گرفته بود، مورد حمله قرار گرفتند و هر دو زخمی شدند. داکسیونگ ونشیا را نجات داد اما نیت بدی داشت که منجر به درگیری شد و لو شینگ، چونفنگ و داکسیونگ کشته شدند و ونشیا به دام افتاد. لیو کُوی به جرم قتل دستگیر شد. با شنیدن این داستان، ووکونگ ظاهر شد و شیاطین را ترساند تا راهب تانگ را آزاد کنند.