Storyline
والدو و نوزاد به همراه پرستار به ساحل رفتند، اما برای والدو که در هر جا که میرفت از کتابش یاد میگرفت، چندان اهمیتی نداشت. پرستار با راننده خودرو رفت و والدو را مسئول نوزاد گذاشت. این فرصتی برای باب و تیلی بود تا بازی خود را آغاز کنند. باب رئیس دزدان دریایی بود و خدمهاش تیلی و دو برده سیاه، راستوس و دیو بودند. والدو به بازی دزدان دریایی فکر نمیکرد، اما به خوبی بخشی از بازی شد. آنها او را در غار دزدان دریایی بستند و با نوزاد به دریا رفتند. اما کشتی دزدان دریایی یک قایق موتوری نشتیدار بود که به دریا رفت. دزدان شجاع به دزدان ترسویی تبدیل شدند وقتی که قایق فراری نیز شروع به نشتی کرد، اما وقتی پرستار برگشت و دید که غفلتش چه عواقبی داشته، کمک به زودی به دزدان دریایی فرستاده شد.