خط داستانی
مردی از خواب بلند می شود و خودش را کاملاً تنها می بیند. نام او فاِبر است؛ تنها قطعه ای که همچنان سالم مانده است در برابر پرتگاه فساد و خلأ که از همه طرف او را می بلعد. این وضعیت ترسناک جایی است که با آن به عمق معماری این جهان ناگهانی و گسترده فرو می رویم. هر گام در خرابه های این میان دوره با سکوتی اسرارآمیز همراه است که به کابوس تمدنی که طی قرون از هم پاشیده است می ماند. با خاموشی هایی که مکان های در دفن جادوشان پنهان می مانند، در عین حال قطعات تیز یک بلور واحد به گاه و بیگاه پژواک می یابند و در بازتاب خود تکوینِ عاطفیِ پیوسته در تاریخ را از طریق شاخه های پر از جریان های تند به هم می افزایند.