خط داستانی
دریا از گوئی به خشم است گوینی به امام سپهی رجوع می کند و امام او را به دنیز ارجاع می دهد صدا از عشق خود دست نمی کشد او کاروانی می خرد و در روستا ساکن می شود و اطلاعاتی درباره دریاد جمع می کند دریاد می فهمد که دریاد قدری دختر سادری نیستند نشان می دهد پرونده را به گوینی می گوید که خانواده کلاهبردار است و دریاد دختر متعلق به سادری نیستند همه شوکه می شوند